میدان شهرت در ایران - نقد کتاب میدان شهرت در ایران

نقد کتاب میدان شهرت در ایران

در دو دهه اخیر، همگام با نفوذ گسترده شبکه‌های اجتماعی و تغییر در الگوهای مرجعیت اجتماعی، پدیده «شهرت» در ایران از یک موضوع حاشیه‌ای در نشریات زرد، به متن دغدغه‌های جامعه‌شناختی و سیاست‌گذاری فرهنگی منتقل شده است. ظهور طبقه جدیدی تحت عنوان سلبریتی‌ها که توانسته‌اند با انباشت سرمایه اجتماعی و نمادین، در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی و حتی دینی مداخله کنند، خلأ پژوهش‌های آکادمیک و بومی را بیش‌ازپیش نمایان کرده است. کتاب میدان شهرت در ایران نوشته دکتر احسان شاه‌قاسمی، عضو هیئت‌علمی گروه ارتباطات دانشگاه تهران، پاسخی مستقیم به این نیاز پژوهشی است.

*امیر مسعود عزیزی- دانشجو کارشناسی رشته علوم ارتباطات اجتماعی

 

کتاب در هشت فصل تدوین شده است که هر یک به جنبه‌ای خاص از تعامل صنعت شهرت با جامعه ایران می‌پردازد. ساختار کتاب از مباحث تاریخی آغاز شده، به تحلیل‌های جامعه‌شناختی درباره فقر، جنسیت و دین می‌رسد و در نهایت با توصیه‌های و راهکارهای سیاستی پایان می‌رسد. از مهم ترین نقاط قوت کتاب این است که نویسنده با اتکا به یک دهه پژوهش و تدریس در حوزه مطالعات شهرت  تلاش کرده است تا مفاهیم جهانی این حوزه را با واقعیت‌های فرهنگ ایران تطبیق دهد. ایشان همچنین جز اولین پژوهشگران حوزه سلبریتی و  فرهنگ شهرت در ایران بوده است. مقدمه آرتور آسابرگر بر این کتاب، مهر تأییدی بر اهمیت بین‌المللی آن است؛ جایی که او اشاره می‌کند این اثر حتی برای مخاطبان غیرایرانی نیز حاوی رهنمودهایی درباره جنبه‌های دیده‌نشده شهرت در جوامع خودشان است.

 

توجه به پیشینه یک موضوع  و یا نگاه تاریخی داشتن به آن، خصوصا در مسئله سلبریتی نشان از توجه به نقطه آغازین ماجراست که شاه قاسمی اهتمام ویژه ای به آن دارد و آن را زیر ذره بین خود قرار می دهد و قرن ها و تاریخ های متفاوتی را برای شکل گیری آن ذکر می کند. به طور مثال در بخشی از کتاب می گوید: باید ریشه اصلی روند هایی را که به شکل گیری فرهنگ شهرت کمک کردند، در سده پیش از آن مشاهده کرد، یعنی در نیمه دوم سده هجدهم، جستجو کرد ( احسان شاه قاسمی، ۱۴۰۲). یا در دیگر بخش های کتاب با توجه به فکت ها و گزاره هایی که ارائه می کند، مشاهده می شود که  قرن نوزدهم و یا حتی بعد از اسکندر مقدونی را  می  توان تعیین نقطه آغازین برای صنعت شهرت دانست که مفصلا در میدان شهرت در ایران به آن اشاره کرده است.

 

در این کتاب، شاهد تجلی کلمات نوظهور و بعضا متفاوتی هستیم که قبلا با آن ها سر و کار نداشتیم و یا حتی آن را نشنیده ایم که این مسئله هم  یک نقطه قوت دارد که  شاه قاسمی این نیت را دارد که مفاهیم و اصطلاحات را در زیست بوم ایرانی تعریف کند و از آن طرف به دلیل پیچیدگی کلمات هم می تواند باعث عدم فهم درست و یا به اشتباه افتادن مخاطب در پی داشته باشد.

به طور مثال،  نگارنده کتاب  در فصل چهارم از واژه پورنوگرافی فقر استفاده می کند که با کمک گرفتن از ادبیات جهانی و بومی‌سازی آن، فعالیت‌های خیریه سلبریتی‌ها را می خواهد به نقد بکشد که این عمل زشت، فقر را به یک «لذت بصری» و ابزاری برای تحریک احساسات مخاطب تبدیل می‌کند. شاه‌قاسمی این فرآیند را به پورنوگرافی تشبیه می‌کند، زیرا در هر دو مورد، سوژه انسانی (فقیر یا بازیگر جنسی) از هویت و کرامت خود خالی شده و صرفاً برای کسب سود و لذت (لذت اخلاقی برای نیکوکار و مخاطب) مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. از دیدگاه  نویسنده، این نوع نیکوکاری نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه با تقلیل فقر به یک سوژه نمایشی، مانع از شکل‌گیری مطالبات واقعی برای عدالت  می‌شود.

 

و در بخش دیگر، از واژه مصرف نیابتی استفاده می کند که استدلال می‌کند که در جامعه‌ای با نابرابری اقتصادی شدید، توده مردم که توانایی مصرف کالاهای لوکس را ندارند، با دنبال کردن صفحات  بچه‌پولدارها و سلبریتی‌ها، به‌دیدن تصاویر زندگی تجملاتی، سفرها و خانه‌های لوکس سلبریتی‌ها، نوعی مکانیزم روانی برای جبران ناکامی‌های اقتصادی مخاطبان است. نویسنده این پدیده را نقد می‌کند و نشان می‌دهد که سلبریتی‌ها با ترویج مصرف‌گرایی بی رویه، در حال عمق دادن شکاف‌های طبقاتی و ایجاد حس محرومیت نسبی در جامعه هستند.

 

در فصل پنجم شاه قاسمی، به تحلیل و بررسی پدیده نوظهوری می کند که در نیمه دوم قرن بیستم موضوع داغی بود که شاید در نگاه اول افراد بسیار اقلی خصوصا مردان به این میدان وارد بشوند و مسئله فمنیسم را از نگاه شهرت ( فمنیسم شهرت) تحلیل و به واکاوی آن بپردازند و فیلسوفان معروفی چون سیمون دوبووار و همسرش ژان پل ساتر را به چالش جدی بکشد که به زعم منتقدین ، این نشان از شجاعت او در این  عرصه دارد. نویسنده استدلال می‌کند که فمنیسم سلبریتی‌محور در ایران، دغدغه‌های زنان جوان، زیبا و طبقه متوسط شهری را به کل جامعه زنان تعمیم می‌دهد و مسائل زنان سالخورده، روستایی یا فقیر را نادیده می‌گیرد. در این میدان، فعالیت فمینیستی بیش از آنکه تلاشی برای تغییر ساختارهای مردسالارانه باشد، به تکنیکی برای دید شدن خود و جذب فالوور تبدیل شده است. این نقد، از کالایی شدن این جنبش های اجتماعی در عصر رسانه های جمعی پرده برمی دارد.

 

 

شاه‌قاسمی با اتخاذ رویکرد آسیب ‌شناسانه و با بهره‌گیری از نظریات مختلف که اغلب آن ها نگاه انتقادی دارند به بررسی  لایه‌های پنهان قدرت، ثروت ، دانش و  بازنمایی در پسِ چهره‌های مشهور می‌پردازد. عضو هیئت علمی دانشگاه دانشگاه تهران ، موضعی صریح و انتقادی دارد. او شهرت را ابزاری برای نخبه‌کشی و استثمار اخساسات مخاطبان (به‌ویژه نوجوانان) می‌داند و معتقد است که سلبریتی‌ها با تبدیل‌شدن به مقدسات جدید جایگزین نهادهای سنتی و نخبگان علمی شده‌اند. در بخش دیگری از کتاب می گوید: آموزش و پرورش ما در سومین دهه نخبه کوبی خود است. نوجوانان ما عملا ساعت زیادی از روز را بیکارند( احسان شاه قاسمی، ۱۴۰۲).  و همین بیکاری زمینه اتلاف وقت نوجوان و دزدیده شدن زمان و اقتصاد آنان توسط سلبریتی ها را فراهم می آورد و استدلال می کند که نوجوانان چون آرمان گرا هستند  و کم تجربه و خام هستند، جریان سلبریتی ها از این فرصت سو استفاده می کنند و آن ها را راضی می کنند که کارهایی که آن ها می خواهند را برایشان انجام بدهند.

 

 

احسان شاه قاسمی  با لحنی انتقادی بیان می‌کند که سلبریتی‌ها با اشغال فضای عمومی، نخبگان واقعی و دانشمندان را به حاشیه رانده‌اند. نویسنده به این مسئله اشاره می کند که در جامعه ما اهمیت و فضیلت یک استاد دانشگاه تهران در مقایسه با یک سلبریتی مشهور در بعد  اجتماعی و در بعد اقتصادی پایین تر است و خواستار اصلاح این روند معیوب است . او به ترویج «شبه‌علم» توسط سلبریتی‌ها در اینستاگرام انتقاد می‌کند و هشدار می‌دهد که این روند، مرجعیت علمی را در جامعه ایران تضعیف کرده است.

در این مدل نگاه ، شهرت نه پاداش  و نه فضیلت، بلکه کالایی است که تولید، توزیع و مصرف می‌شود. او به ‌ویژه در نقد استفاده سلبریتی‌ها از واژه خراب‌شده برای توصیف ایران، استدلال می‌کند که آن‌ها در حالی کشور را تحقیر می‌کنند که شهرت و ثروت خود را مدیون همین جغرافیا و مردم آن هستند.

 

از انتقاداتی که به  میدان شهرت در ایران  وارد است که نگارنده  نگاه بدبینانه و جبر گرایانه و  در بعضی موارد سوگیرانه  به کلیت پدیده شهرت دارد که باعث شده است کارکردهای احتمالی مثبت سلبریتی‌ها مانند آگاهی بخشی ها و اثرگذاری های مثبت در مواقع خاص  نادیده گرفته شود و بیشتر روی عادت ها و رفتارهای ناپسند سلبریتی تمرکز کند و این نکات را کمتر مورد توجه قرار بدهد.

 

نکته دیگری که در اینجا وجود دارد این هست که به دلیل نوع نگاه انتقادی و فضای علوم اجتماعی داراست ، شاه قاسمی  سلبریتی ها و صنعت شهرت را پست می داند و معتقد هست که نوجوانان و جوانان ما آن ها را می پرستند و ان ها نیز دوست دارند پرستیده شوند. توضیح می‌دهد که هواداران با سلبریتی‌ها رابطه‌ای عاطفی و یک‌سویه برقرار می‌کنند که شباهت زیادی به رابطه مرید و مراد دارد. صنعت شهرت با استفاده از مناسک،   اعمال ،نمادها و زبان دینی، هواداران را به معبد شهرت تبدیل می‌کند.

 

به طور مثال می گوید گروه موسیقی بی تی اس از همین جریان های پرستنده هست که شاه قاسمی به درستی از محتوا و ظاهر این گروه انتقاد می کند ولی معتقد هست که به دلیل ترند شدن هشتگ های آن در توییتر فارسی و رواج خواندن آن میان دختران نگرانی هایی را برای ما به وجود می آورد که چرا نوجوانان ما خصوصا دختران ما به جای تحصیل به هواداری این گروه که نه ارزش موسیقیایی دارند و نه جنسیت مشخصی دارند بپردازند و در جایی از کتاب می گوید: باید واقع نگر بود، وقتی میلیون ها ایرانی دارند بی تی اس را می پذیرند ما نمی توانیم کار زیادی بکنیم، آیا بهتر نیست همان اسطوره های ایرانی را بپرستند؟ ( احسان شاه قاسمی، ۱۴۰۲) .

دو انتقاد در باب  بی تی اس و پرستش سلبریتی  وارد است، اولین نکته این هست که به دلیل ظهور شبکه های اجتماعی و  افزایش مصرف تصویری انسان ها در این شبکه ها ذاتا این مدل گروه ها بیش از پیش دیده می شود و به واسطه دید شدن مورد اقبال مخاطبان قرار می گیرند. مصرف نوجوانان ما و باقی کشور ها از این گروه ها مربوط به یک بازه زمانی کوتاه هست و تاریخ انقضا  کوتاهی هم دارد و در آینده  خود این نوجوانان از این سبک کنش و رفتارها دوری بر می گزینند . همان گونه که فیلم های هندی و رزمی در دهه ۶۰ در میان نوجوانان و جوانان از محبوبیت بالایی برخوردار بود اما بعد از مدتی خود آن نوجوانان از مصرف این آثار خودداری کردند این نوجوانان هم بعد از مدتی دست از این طرفداری برمی دارند چرا که در زندگی مسائل و چالش های پیش بینی نشده ای به وجود می آید که باید به حل آن بپردازند و این مسائل موضوعیتی پیدا نمی کند بنابراین جای نگرانی وجود ندارد.

 

دومین نکته این هست که بر اساس چه آمار و سندی،  میلیون ها ایرانی به پرستش سلبریتی ها خصوصا گروه بی تی اس مشغول هستند؟. تعریف این  سبک مسئله در علوم انسانی از پیچیده گی خاصی برخوردار است. چرا که تعریف این که چه کسی یا چه کسانی آرمی بی تی اس هستند؟ تعریف پرستیدن بی تی اس چیست؟ و این دست از سوال ها نشان می دهد عدم قطعیت در مسئله ما بالا هست و به آسانی پاسخی مناسبی نمی توان به آن داد که چند میلیون ایرانی طرفدار این گروه موسیقی هستند و پژوهش های زیادی درباره تعداد این طرفداران این گروه موسیقی  هم کم هست. بر همین اساس، با قطعیت بالا  نمی توان این موضوع را مورد تحلیل قرار داد و یا از آن انتقاد کرد.

 

در فصل پایانی کتاب، نویسنده به مبحث راهکارها و پیشنهاد ها می پردازد. راهکار ها و مفاهیم ساده و کلی ارائه می شود که به طور کلی این سبک از راهکارها برای حل مسئله، به درستی گره گشایی نمی کند. در مبحث انتهایی شاه قاسمی چند راهکار را بیان می کند. به طور مثال در اولین توصیه خود، حرف از اصلاح ساختار آموزشی می زند و از وضع موجود اساتید و دانشجو ها گله می کند و یا ارائه نسخه جذاب ایران به همراه مهمان شیک و یا افزایش سواد رسانه ای( بهترین توصیه این فصل) و احترام به قوانین و تولید سلبریتی و تفکیک آن ها را  از مسئولان مربوطه مطالبه می کند. اما صحبت از این به میان نمی آورد که در کشور، افرادی با طبقات و نگرش های متفاوت با توجه به این ساختار نامناسب توانستند اقدامات و تحولات بزرگی را  به ثمر برسانند.( البته این سخن، به معنای  تایید ساختار معیوب آموزشی نیست.). و اگر مهمانان شیک آوردیم و نسخه جذابی ارائه کردیم چه کسی تضمین می دهد که دراین فرآیند ضررهای این راهکار از فوایدش کمتر باشد و مشکلات بیشتری را به کشور تحمیل نکند.

 

در نهایت،  باید از دکتر احسان شاه قاسمی تقدیر و تشکر کرد  چرا که دغدغه حرکت و پژوهش کردن در مسیر فرهنگ شهرت و سلبریتی را به ما آموخت . زیرا  حرکت جوهره انسان است . مطالعه این کتاب برای دانشجویان علوم ارتباطات، جامعه‌شناسی، مردم شناسی، مطالعات فرهنگی و همچنین سیاست‌گذاران فرهنگی، نه به عنوان پیشنهاد ، بلکه یک ضرورت می دانم ؛ چراکه فهم جامعه معاصر بدون فهم از فرهنگ شهرت و بازیگران قدرتمند آن، دقیق نخواهد بود.

 

 

References

قاسمی, ا. ش. (۱۴۰۲). میدان شهرت در ایران. تهران: پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی.

قاسمی, ا. ش. (۱۴۰۲). میدان شهرت در ایران. تهران: پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی.

قاسمی, ا. ش. (۱۴۰۲). میدان شهرت در ایران. تهران: پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *